فریاد سکوت؛ ملودی پرسوز زخم هایت

 

اختصاصی پرش، به قلم مهسا جنکوک/ فریاد سکوت؛
ملودی پرسوز زخم هایت/ مانند پیله پروانه بودن برای تو کم است تو خود حس درد و صدای سخت خاکستر هستی در آغوش زخم های ترمیم نشده درونت … مرحم نگاه پوسته شده ات را چه کسی میداند جز خودت.

 

ملودی پرسوز زخم هایت
من ،او و آنها.. هیچکس نمیتواند صدای فریادهای بی شمارت را تسکین دهد و هر ذره پایان یافتن وجودی که با حس از بین رفتن تمام میشود را درک کند.
مینویسم برای هر لحظه وجودی که به شمارش می افتد و این چه پروانه ایست که ظاهر و باطنی به رنگانگ بودن پروانه ها ندارد و مانند یک شمع میسوزد تا آب شود.
نمیتوان جای تو بود حتی برای یک ثانیه، و دقایقی که نمیتواند زخمهایت را مرحم دهد حتی با نوازشها و لالایی های مادرانه..
ای کاش میشد اما حیف .. دستانت را دراز مکن با نگاهت حرف بزن و با زبانت بخواه شاید بتوان با نوشتن و حرف زدن درد تاولهای آغشته به زجرت را اندکی تسکین داد .
زیرا نمیتوان برای فریاد دردهای بیشمارت دستهایت را گرفت و تو را در آغوش مادرانه آرام نمود و این چه زخمیست که درد آن با دستانی پر از مهر هم آرام نمیگیرد و باید خود باشد و تنهایی و هزاران نگاه …
کودکیت هم میگذرد ای پروانه ی زندانی ،امید دارم که آزاد شوی و بروی به هر آنجا که باید غرق در خنده هایی بلند باشد و دور باشی از هر آنچه که هر ذره ات را آب میکند و آرزوهایت را به تاخیر می اندازد .
می دانم که مدام میگویی چه دست و پا گیر شده است زخم های چسبیده ام و چرا تمام نمیشود پوسته های تاول زده بدنم.
ای پرنده ای که بالهایت شکسته و زخم هایت ریشه دوانده در تمام لحظه هایت و هر روزت به شادی تحریم شده است این را بدان آزادی نشانه پرواز پرنده ها نیست آن قفس است که شوق پرواز را در آن زنده میکند.
و برایت آرزو دارم ملودی پرسوز زخم هایت روزی به شادترین ترانه مبدل شود و آزاد شوی، آنقدر که جهان در وسعت شادیهایت ناچیز بماند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله زیر را حل کنید (برای تشخیص ربات از انسان) *

ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو