حکم طلاق صادر شد؛ مجازات یک بیگناه…

 

اختصاصی پرش/مهسا جنکوک: حکم طلاق صادر شد؛ مجازات یک بیگناه… /داستان تنهایی ، بی مهری و افسوس برایش درست همان جایی آغاز شد که از بدو تولد با وجود دستانی مملو از مهر پدر و مادر اکنون تهی از احساس شده است.

 

حکم طلاق صادر شد؛
آری او دقیقا همان کودک است کودکی که پدر و مادر را با هم صدا خواهد زد اما اکنون او را کودک طلاق خطاب خواهند کرد زیرا سایه شوم جدایی مانند بختکی بر زندگیش رخنه کرده و تمام شادیها و قهقهه های اورا به گریه مبدل نموده است .
دیده نمی شود و صدای فریادش به جایی نخواهد رسید میگوید با حنجره ای بسته فریاد میزند: من هم هستم ،میبینم ،حس میکنم و نمیخواهم اینگونه ادامه دهم. تنها با یک سوال زندگیش از طلوع یک صبح اردیبهشتی به تاریکی ظلمات یک شب سرد زمستان تبدیل میشود.
چشمانش را باز میکند صدایی نمیشنود آن صدای گرم مادر و محبت چشمان پدر نیستند و نخواهند بود دیگر همه چیز مانند یک رویا شده است آن هم رویایی خالی از خانواده.
در این وانفسا میخوابد تا شاید نظاره نکند. دیگر خانه ای گرم از جنس خانواده وجود ندارد. خواب شیرین تر از بیدار ماندن است. تلخی ها جایگزین قندی میشود که در رویاهایش حل شده بود.
دفترچه خاطراتش را ورق میزند چه زود تمام میشود روزهای خوش گذشته و ناتمام مانده است ورق های خالی از آینده.
آینده مبهمی برایش متصور خواهیم کرد واژه پدر و مادر با فاصله ای عمیق و نگرانی های برای وصال.
کنار هم بودن در واقعیت تعبیر درستی برایش نخواهد داشت.
دعوا و درگیری نقشی است که بر احساس او حک شده است. پشیمانی ، صدای ای کاش هایی می آید که حس دوست نداشته شدن را میدهد و او فقط نگاه میکند و ثبت خواهد کرد تمام لحظات کوچک بینی و کوته فکری خانواده اش را و چه ساده گم میشود در میان ضبط کردن صدای نخواستن های تکراری در ذهنی که باید امروزش را با عروسکهایش میهمانی بگیرد و گلدان خوشبختی اش را آب دهد تا ریشه کند و صورتی های افکارش جشن بگیرند.
اما افسوس که دستان کوچکش درست تنهایی را همانجایی می فهمد که صدایی بلند می گوید انتخاب کن پدر یا مادر را!
سرش را بالا میکند آری حکم صادر شده است پدر یا مادر مهم نیست پدر و مادر باهم معنا خواهد شد.
اشک هایش را فردی نظاره نکرد در پستو و دالان های دادگاه ها بر روی صندلی بی اعتمادی جلوس کرد و به آرامی اشک هایش را پاک نمود تا بداند که دیگر بدون اتکا به دیگران باید بر روی پاهای خود مقاوم بماند. اشکهای معصومانه اش خشم روزگار را بهمراه خواهد داشت.
چطور می توان انتخاب کرد مهری که مانند یک حلقه وصل است به او و اکنون حلقه جدایی را با کدامشان تقسیم کند و زندگیش بدون هیچ آغازی پایان یابد.
استرس تمام وجودش را احاطه می کند و مات مبهوت خیره به اطراف خود نگاه میکند ، می ترسد اما دستانش خالی است ، منتظر صدور حکم است ، بی گناه مجازات خواهد شد و قاضی زندان تنهایی او را به حبس ابد صادر خواهد نمود.
و در این پایان برایش آغاز یک معضل بنام جدایی شروع خواهد شد که تنها یادگار آن واژه ای به معنای حسرت با مهری به رنگ سیاه برجای می ماند.
فقر بی مهری با افکاری رشد خواهد کرد که مدام در روی پل انتخاب از خود میپرسد پدر را دوست میدارم یا مادر!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله زیر را حل کنید (برای تشخیص ربات از انسان) *

ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو